محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1520

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه خالد از عين التمر به آهنگ مصيخ در آمد كه بر شتر مىرفت و اسبان را يدك مىكشيد و از جناب و بردان و حتى گذشت و در وقت و شب موعود همگان به مصيخ رسيدند و از سه طرف بر هذيل و ياران وى كه همه به خواب بودند حمله بردند و كشتار كردند و هذيل با تنى چند جان به در برد و عرصه از كشتگان پر شد كه چون گوسفندان سلاخى شده بودند . و چنان بود كه حرقوص بن نعمان ، هذيل و كسان وى را اندرز داده بود و راى صواب آورده بود ، اما گفتار وى سودشان نداد و حرقوص اشعارى گفت كه چنين آغاز مىشد : « پيش از آنكه ابو بكر بيايد » « شرابم دهيد » وى در همان ايام زنى از بنى هلال گرفته بود كه ام تغلب نام داشت كه در آن شب زن وى با عباده و امرؤ القيس و قيس ، همگان پسران بشير هلالى ، كشته شدند . در جنگ مصيخ جرير بن عبد الله ، عبد العزى بن ابى رهم نمر را كشت و او و لبيد ابن جرير نامه اى از ابو بكر داشتند كه دليل اسلامشان بود و ابو بكر خبر يافت كه عبد العزى كه وى را عبد الله ناميده بود در شب حمله گفته بود : « مقدس است پروردگار محمد » و خونبهاى او و لبيد را كه در جنگ كشته شده بودند پرداخت و گفت : « نبايد اين را مىدادم كه آنها با حربيان بوده‌اند » و در بارهء فرزندانشان سفارش كرد . عمر از خالد براى كشتن اين دو كس و مالك بن نويره عيب مىگرفت و ابو بكر مىگفت : « هر كه در ديار حربيان منزل گيرد به دو چنين رسد » عدى بن حاتم گويد : « وقتى بر مردم مصيخ حمله برديم يكى از مردم نمر كه حرقوص بن نعمان نام داشت با زن و فرزند خويش نشسته بود و ظرف شرابى در ميان